سیکاریو؛ روز سرباز و حس متناقضی که به مخاطبش تزریق می­‌کند

دلتنگی برای قسمت اول، اولین حسی است که بعد از تماشای سیکاریو: روز سرباز سراغ آدم می‌آید. انگار در حال نگاه کردن به عکس‌هایی از یک خاطره­ی خوب باشید و با دیدن آنها بخواهید در سریع‌ترین زمان ممکن دوباره تجربه‌اش کنید. به همین دلیل پنج شنبه‌ای را که صبحش را با تماشای سیکاریو: روز سرباز شروع کردم با دیدن دوباره‌ی سیکاریو به پایان بردم؛ با مرور سکانس‌ها و دیالوگ‌های ماندگار و تصویرپردازی‌ها و فضاسازی‌های تحسین‌برانگیزش.

ساخت قسمت دوم برای فیلم تماشایی سیکارو به شکل فعلی دست کمی از انتحار نداشته است. سازندگانش در حالی فیلمبرداری را شروع کردند که چند مهره‌ی کلیدی آن را خواسته یا ناخواسته از دست دادند.

تا تاریکی صبر کن

دنی ویلنوو به خاطر کارگردانی بلید رانر ۲۰۴۶ از ساخت آن انصراف داد و راجر دیکینز را هم مجاب کرد به جای تجربه‌ی قسمت دوم سیکاریو پشت دوربین فیلمبرداری بلید رانر ۲۰۴۶ قرار بگیرد (که به خاطرش برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد).

تیلور شریدان فیلمنامه نویس و استفانو سولیما، کارگردان قسمت دوم، هم در همان مراحل پیش تولید تصمیم گرفتند شخصیت گیت میسر (امیلی بلانت) را که در قسمت اول اصلی‌ترین نقش را بر عهده داشت، کنار بگذارند و قصه را با محوریت الخاندرو (بنیسیو دل تورو) و مت گریور (جاش برولین) پیش ببرند؛

با این فرض نه چندان درست که منحنی دراماتیک این شخصیت در قسمت اول به پایان رسیده و حضور در قسمت دوم کشش لازم را نخواهد داشت. به دلیل همین اتفاقات و تصمیمات، سیکاریو: روز سرباز هرچند همچنان یک فیلم تماشایی از کار درآمده، اما به هیچ وجه نمی‌تواند با ویژگی‌های هنوز جذاب قسمت اول رقابت کند.

دنی ویلنوو استاد فضاسازی‌های رعب­انگیز و خوفناکی است که نمونه‌اش را علاوه بر سیکاریو در ورود و محبوسان دیده‌ایم. خیلی خوب می‌تواند با کمک فیلمبردارهای کاربلدی مثل دیکینز، که سه بار با او کار کرده، ترکیب‌بندی‌های به لحاظ بصری چشمگیری خلق کند و با حرکت‌های اغلب کند دوربین و تأکید بر مکث‌های حساب شده در حرکت و میمیک بازیگران به نتیجه‌ای برسد که به امضای کارنامه‌ی نه چندان پر تعدادش تبدیل شده است.

استفانو سولیما و فیلمبردارش داریوس وولسکی در سیکاریو: روز سرباز تلاش زیادی کرده‌اند به این سر و شکل بصری نزدیک باشند و هر جا لازم بوده از موسیقی یوهان یوهانسن برای تشدید حس و حال رعب­انگیز فیلم بهره برده‌اند.

اما حاصل کارشان فاقد ایده‌های جاه‌طلبانه‌ی ویلنوو در قسمت اول است که نمونه‌اش را در نمایش ورود سربازان به تونل زیرزمینی با دوربین دید در شب دیده بودیم با فقدان دیکینز، آسمان لاجوردی مرز مکزیک و آمریکا و ساعات گرگ و میش رفت و آمد سربازان هم به اندازه کافی رویمان تأثیر نمی‌گذارد و وولسکی فیلمبردار انگار فقط به حفظ استانداردها رضایت داده است.

سکوتی که در قسمت اول از برگ برنده‌های فیلم بود هم این بار به‌جز در سکانس‌هایی مثل استفاده از زبان اشاره در گفت و گوی الخاندرو و مرد محلی تکرار نمی‌شود.

الخاندرو یکی از نقاط قوت قسمت اول

الخاندرو که با حضور مرموز و دیالوگ‌های حداقلی‌اش یکی از نقاط قوت قسمت اول بود، در اینجا به دلیل تغییر زاویه‌ی دید فیلمنامه بیشتر به حرف آمده و تأثیر نگاه‌های دزدکی و حضور سنگین در طول سکانس‌ها کمتر شده. همین تصمیم است که موتیف­های اصلی قسمت اول را به ماجرای انتقام الخاندرو تقلیل داده است.

انگار تعبیر مت در قسمت اول که الخاندرو را صرفاً یک سگ شکاری دانسته بود زیاد جدی گرفته شده و بیش از حد به روایت و شخصیت­پردازی قسمت دوم سرایت کرده است، در قسمت اول موتیف­هایی مثل تأکید بر فساد پایان­ناپذیر، جنگ بی­حاصل قدرت‌ها و ناکارآمدی قوانین، ابعاد عمیقی به قصدی به ظاهر ساده‌ی فیلم می‌دادند که ای کاش در قسمت دوم تشدید می‌شدند و درام را در سطح متوقف نمی‌کردند.

کیت میسر در قسمت اول بره‌ای بود میان گله‌ی گرگ‌ها، زنی به ظاهر قوی اما شکننده که نمی‌توانست باور کند قانون و اخلاق در بستر قصه همیشه قرار نیست به نتیجه برسد.

ظرافت زنانه‌ی او در نقطه‌ی مقابل خشونت و سبعیت جاری در بطن قصه قرار می‌گرفت و به تضادی می‌رسید که نتیجه‌اش شکل­گیری تعدادی از بهترین سکانس‌های فیلم بود. سکانس زد و خوردش با پلیس فاسد یا مواجهه پایانی‌اش با الخاندرو و اشک‌هایی که از سر استیصال روی گونه‌هایش جاری می‌شد از همین لحظات ماندگار سیکاریو بودند.

شریدان و سولیما با حذف او، دختر نوجوانی به قصه اضافه کرده‌اند به اسم ایزابل ریس (ایزابلا مونر) در نقش فرزند رئیس یکی از کارتل­های مکزیکی که قرار است در طول قصه تحولی هرچند ناچیز را تجربه کند و به اعمال شوم پدرش بی ببرد. علاوه بر این که این شخصیت فاقد پیچیدگی‌های لازم برای عمق بخشیدن به لایه‌های دراماتیک قصه است، تأثیری که بر رفتار الخاندرو می‌گذارد نقش مهم‌تری در کیفیت نهایی سیکاریو: روز سرباز بازی می‌کند.

اگر در قسمت اول با الخاندرویی مواجه بودیم که به ماشین آدم­کشی تبدیل شده بود و برای رسیدن به هدفش هر مانعی را کنار می‌زد، در اینجا با الخاندرویی مواجهیم که در مواجهه با ایزابل، یاد دختر از دست رفته‌ی خودش می‌افتد و تصمیم می‌گیرد برای حفظ جان او جان خودش را به خطر بیندازد. این تغییر غافلگیر کننده در شخصیت­پردازی الخاندرو چیزی نبوده که قبل از تماشای قسمت دوم انتظارش را داشته باشیم.

او در قسمت اول مثل وینسنت (تام کروز) در شریک جرم آدم‌کشی همدلی برانگیز بود که نه با دیگران تعارف داشت و نه با خودش. در اینجا اما به فراخور فیلمنامه با تردیدهایی مواجه می‌شود که گاهی نتیجه‌ی منفی دارد و گاهی مثبت. نکته‌ی منفی‌اش دم دستی کردن این شخصیت در روند پیشبرد قصه است و نکته‌ی مثبتش آسیب‌پذیر نشان دادنش در درگیری­هایی که الخاندرو دیگر در آنها یک قهرمان بی‌رقیب نیست؛ زخم‌های کاری برمی­دارد و آش و لاش و تنهاتر از همیشه در بیابان رها می‌شود.

دیالوگ‌های جذاب

اما سیکاریو همان­قدر فیلم دنی ویلنوو بود که فیلم تیلور شریدان. هر دو در اوج بودند و شریدان هم با طراحی موقعیت‌های درگیر کننده و نوشتن دیالوگ‌های جذاب کار خودش را به‌خوبی انجام داد. در قسمت دوم اما گرچه سهم شریدان پررنگ‌تر شده اما انگار از ویژگی‌هایی که قبلاً به رخ کشیده بود تا حدی عدول کرده است.

در اینجا دیگر خبری از دیالوگ‌های کوبنده یا طنزآمیزی نیست که در قسمت اول شنیده بودیم. دیگر کسی با تعبیر «ماندن در تاریکی» شوخی نمی‌کند و کسی نمی‌گوید «خوبی کتک خوردن تا سر حد مرگ اینه که هیچ کس متوجه یکی، دو تا زخم اضافه نمیشه». در چفت و بسته‌ای فیلمنامه تیم دیگر شاهد ریزه‌کاری‌هایی مثل بازی با کش پول که در قسمت اول نقشی کلیدی داشت نیستیم.

تنها چیزی که شاید شریدان در آن موفق است طراحی دو قصه‌ی موازی است که در نهایت با هم گره می‌خورند. در قسمت اول شخصیت پلیس مکزیکی این کارکرد را داشت و در قسمت دوم پسر نوجوانی که سودای سیکاریو شدن در سر دارد و سرنوشت او و الخاندرو در نهایت بدجور به هم گره می‌خورد.

مهم­ترین تغییر اما شاید در استراتژی روایی سیکاریو: روز سرباز باشد که ریسک‌های تحمیل شده به این فیلم را دوچندان می‌کند. در قسمت اول ما مانند کیت میسر در تاریکی نگه داشته می‌شدیم و اطلاعات درست یا غلط را قطره چکانی دریافت می‌کردیم.

ما هم مثل او ناظر سرگردانی بودیم که نمی‌دانستیم در بیابان‌های بی‌آب و علف مرز مکزیک و در خیابان‌های بی‌در و پیکر شهر خوارز چه می‌گذرد و از مواجه شدن با آن دنیای به غایت بیگانه به خود می‌لرزیدیم، وقتی ماشین‌ها با سرعت از روی سرعت­گیرهای ایستگاه مرزی رد می‌شدند قلبمان توی دهانمان می‌آمد و وقتی می‌شنیدیم دختر الخاندرو توی گالن اسید انداخته شده به عمق فاجعه پی می‌بردیم.

موسیقی یوهان یوهانسن هم انگار صفیر فرشته‌ی مرگ بود که توی گوشمان طنین می‌انداخت و توی دلمان را خالی می‌کرد. همه‌ی این‌ها اثر کاملی می­ساخت که می‌شد و می‌شود بارها تماشایش کرد و به‌عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تریلر این سال‌ها در موردش نوشت. اما در قسمت دوم ما دیگر در تاریکی قرار نداریم و خیلی زود در جریان اتفاقی که قرار است بیفتد قرار می‌گیریم.

دیگر خبر چندانی از پنهان‌کاری‌های گذشته هم نیست و ماجرا نسبتاً سرراست پیش می‌رود. همراه با مت گریور و الخاندرو پرتاب می‌شویم به دل قصه‌ای که طرف خوب و بدش مشخص است و ابهام دیگر در آن موضوعیت چندانی ندارد. به همین دلیل سیکاریو: روز سرباز شاید ناامیدمان نکند اما نمی‌تواند به‌عنوان یک فیلم کامل و بی‌عیب و نقص در خاطرمان ثبت شود.

انگار بیشتر می‌خواهد برای قسمت سومی زمینه‌چینی کند که شاید خوفناک­تر از دو قسمت قبلی­اش از کار در بیاید. دلیلش هر چه باشد در نتیجه تغییری ایجاد نمی‌کند؛ سیکاریو فیلمی ماندگار و جریان­ساز است و سیکاریو: روز سرباز یک فیلم ژانر خوش ساخت، که همه‌ی انتظارات را برآورده می‌کند.

سیکاریو: روز سرباز

از پروژه‌­های کنجکاوی ­برانگیز سال ۲۰۱۸ است. قسمت اولش با تحسین زیادی مواجه شد و همان موقع خبر رسید که قسمت جدیدی هم در کار خواهد بود. البته این بار به جای دنی ویلنوو، کارگردانی به استفانو سولیما سپرده شد که یک فیلمساز ۵۲ ساله­ی ایتالیایی با کارنامه­ای نه چندان قابل اعتنا است.

در قسمت دوم که فیلمنامه­اش را دوباره تیلور شریدان نوشته، شخصیت کیت میسر (امیلی بلانت) از قصه حذف شده اما بنیسیو دل تورو و جاش برولین همچنان نقش­های اصلی داستانی را بر عهده دارند که بحث کارتل­های مخوف مکزیکی و قاچاقچیان انسان از موضوعات اصلی­اش است.

سیکاریو: روز سرباز به‌عنوان یکی از تریلرهای خوش شاخت سال ۲۰۱۸ با نظرات نسبتاً مثبتی مواجه شده و خیلی­ها را مشتاق تماشای قسمت سومی کرده که گفته می­شود این روزها مراحل پیش تولیدش سپری می­شود. باید دید این بار چه بازیگرانی به قسمت سوم اضافه و چه بازیگرانی از آن جدا می­شوند.

کارگردان: استفانو سولیما

فیلمنامه نویس: تیلور شریدان

مدیر فیلمبرداری: داریوس ولسکی

آهنگساز: هیلدور گونادوتیر

بازیگران: بنیسیو دل تورو، جاش برولین، ایزابلا مونور، جفری، داناوان، کاترین کینر، مائول گارسیا رولفو

مدت زمان: ۱۲۲ دقیقه

محصول: آمریکا

خلاصه‌­ی داستان: مت از طرف دولت آمریکا مأمور می­شود تا با کمک الخاندرو دست به اقداماتی علیه کارتل­های مواد مخدر در مکزیک بزند. با باز شدن پای دختر یکی از رؤسای کارتل­ها به قصه ماجراهای پیچیده­ای در مقابل مت و الخاندرو قرار می­گیرد.

نویسنده: یحیی نطنزی


مقالات بیشتر:

۲۵ فیلمی که در دوران کودکی ما را به شدت ترساند

برترین فیلم‌های ترسناک و دلهره‌آور تاریخ تا به امروز در دنیا

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.