تماشا کنید: فیلم کوتاه اتاق ۸ ساخته جیمز گریفیتس

“تمام عمرم طول کشید تا بفهمم، لازم نبود خیلی چیزها رو می‌فهمیدم…” اول فیلم با سکانس دیوارهای بلند شروع می‌شود یعنی اوج دید یک زندانی که احتمالا حبس ابد خورده است. دیوار، دیوار، دیوار…

زخم زیر چشم راست زندانی در فیلم کوتاه اتاق ۸ نمایانگر شکنجه و شرایط وی در زندان است، در ادامه قوطی کبریتی را می‌بینیم که با صدای کوبیدن پا به دیواره قوطی کبریت همراه است و فریادهای com on stop it (زود باش… این رفتار رو تموم کن) که از داخل کشو می‌آید، سپس ملاقات کننده‌ای را می‌بینیم که مرد زندانی او را نمی‌شناسد.

«در اولین جملات اسمش را می‌پرسد، یعنی نه وکیل است و نه دوست یا عضوی از خانواده» ملاقات کننده در دنیای هر زندانی یک اتفاق نو است، زیرا از دنیای آزادی و زندگی می‌آید.

«مرد ملاقات کننده روی صندلی‌ای نشسته که میزش روبه پنجره است و نور خوبی دارد ـ(شرایط ایده‌آل)، عینک به چشم دارد و در حال مطالعه کتابی‌ است که به نیمه رسیده، (این احساس فرای حس یک زندانی تحت فشار است)؛ حتی طرز نشستن و مکالمات درحالی اتفاق می‌افتد که به صندلی تکیه داده و اندکی به سمت زندانی متمایل شده (در مفاهیم زبان بدن این حالتی‌ برای افراد خودبزرگ‌بین و مغرور است).

در ابتدا مرد زندانی کتابی را ورق می‌زند که این نمایانگر کنجکاوی است؛ کتاب تنها چیزیست که می‌تواند روح زندانی را از دیوارهای بلند زندان به پرواز درآورد که البته اینکار به مذاق مرد ملاقات کننده خوش نمی‌آید..

مرد زندانی روی تخت در کنار جعبه‌ای می‌نشیند و مایل می‌شود بداند درون جعبه چیست، اما مرد ملاقات کننده می‌گوید پشیمان می‌شوی (هشدار کاذب)؛
مرد زندانی پاسخ می‌دهد «دوست دارم شانسم رو امتحان کنم» و وقتی در جعبه را باز می‌کند دنیای خودش را می‌بیند.
متعجبانه از مرد ملاقات کننده می‌پرسد: آیا تو این ماکت رو ساختی؟ (آیا تو دنیای من رو ساختی؟)

نویسنده می‌خواهد بگوید: ما آدم‌ها گاهی فکر می‌کنیم دنیایمان به دست دیگران ساخته شده است. در ادامه وقتی مرد زندانی دستش را درون جعبه می‌برد باز هم متوجه نمی‌شود که تنها کسی که می‌تواند در این دنیا به او کمک کند خودش است، سپس بدون اینکه از شرایط بیرون خبر داشته باشد تصمیم به فرار می‌گیرد و از دیوار بالا می‌رود…

«ما آدم‌ها گاهی بی‌گدار به آب می‌زنیم و از چاله به چاه میفتیم»

مرد زندانی باز هم گرفتار شد اما این بار، هم خودش کوچک‌تر شد و هم زندانش. این فیلم قصهٔ فریب خوردن‌های ما را نمایش می‌دهد، که با هر سرابی، با هر دین دروغین یا فکر اشتباه و بیهوده، یا وعده‌های پر زرق و برق دیگران، دنیای بزرگ‌مان را کوچک و کوچک‌تر می‌کنیم و برای همیشه در این دنیاهای کوچک حبس می‌شویم.
همیشه در دنیای واقعی کسانی هستند که نقاب انسان دوستی به چهره دارند، اما باید بدانید که هر ملاقات کننده‌ای نوید آزادی نمی‌دهد؛ هر دستی که به سمت ما دراز می‌شود یاری‌کننده نیست، همه نشانی‌ها قرار نیست ما را به مقصد برسانند…

نویسنده: عباس ناظری


مقالات بیشتر:

انیمیشین The Village داستان محصور شدگى انسان توسط ایدئولوژى تحمیلى کلیسا

تماشا کنید: انیمیشن آقای بی‌تفاوت

فیلم کوتاه دو با دو

انیمیشن کوتاه وینسنت شاهکاری از تیم برتون و برنده جایزه اسکار

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.