به دنبال نوروز در کوچه خیابان‌های تهران

بالاخره رسید آن روزهای زیبا و پرتکاپو قبل از سال نو و نوروز. کل سال را با همه پستی و بلندی‌هایش پشت سر میذاریم و میرسیم به این روزها تا با چرخیدن در خیابان‌های شهر و دیدن شادی مردم برای نوروز حالی خوش پیدا کنیم. 

امسال تصمیم گرفتم تا با حضور در محله‌ها و خیابان‌های پرتردد و شلوغ با حال و هوای مردم قبل از نوروز از نزدیک برخورد داشته باشم و مستندی از این اتفاق قشنگ و زیبا بسازم. این مقاله حاصل حضور من در محله‌های شلوغ تهران  است که امیدوارم از خواندن و دیدن عکس‌های آن لذت ببرید. همراه وینوک باشید.

خیابان ولیعصر و خیابان‌های اطراف آن

به دنبال نوروز

گشت و گذار من در روزهای باقی مانده به نوروز از خیابان ولیعصر و اطراف اون شروع شد. خود خیابان ولیعصر اونقدر برای من جذاب و دیدنی است که اصلا عید و غیر عید نداره این خیابون رو در همه حالتش دوست دارم. اما قبل از عید واقعا این خیابون دیدنی هستش. دست فروشانی که خیابون رو پر کردند و نوید آمدن بهاری دیگر را می‌دهند جزیی از تصویری است که این خیابون قبل از عید می‌سازد. بخاطر حس و حال هنری خیابون ولیعصر بیشتر اجناسی که تو این خیابون فروخته می‌شه سنتی و هنری است. از شمع‌های دست ساز، کیف و کفش‌های سنتی، لباس‌های خاص و هنری تا دیدن کتاب و دفترهای به خصوص همه در این خیابون و خیابون انقلاب دیده می‌شود. 

اما اجناس دیگر نیز در میان دست فروش‌ها دیده می‌شود که خب خیلی هنری و خاص هم نیستند و برای قشر عام مردم مورد استفاده قرار می‌گیرد. حتی دیده شده که بعضا خیلی از ما در این خریدهای شب عید اجناسی می‌خریم که اصلا سال تا سال استفاده هم ممکن نکنیم ولی خب خرید شب عید یک بیماری مسری است که خب پزشکان درمانی نیز برای آن پیدا نکردند. 😂

یکی از مشکلات من برای تهیه عکس این مقاله این بود که فروشندگان دست فروش با اینکه از شهرداری اجازه کار در خیابان را داشتند اما به سختی اجازه عکس گرفتن را می‌دادند. حتی یک جاهایی برای گرفتن از اجناسی که می‌فروختند هم اجازه عکاسی نمی‌دادند. کمی این موضوع برام عجیب بود ولی خب حتما برای خودشان دلیلی داشتن که من از درک اون ناتوانم.

یک نکته جالب در مورد خرید از دست فروشا در میان مردم و شلوغی این بود برام که چطور میشه که بقیه میتونن خرید کنن اما من نمیتونم. مثلا در یک جاهایی اجناسی با قیمت خوب میدیدم اما نمیدونم چرا نمیتونستم بخرم ولی بقیه خیلی راحت و بدون سختی همون جنس را می‌خریدند. فکر کنم این مدل خرید یعنی تو شلوغی لمی داره که احتمالا من بلدش نیستم. باید تمرین کنم که سال‌های بعد من هم از این مدل خرید بهره‌ای ببرم.

عکس‌های بیشتر از خیابان ولیعصر را به همراه باقی عکس‌ها در آخر مقاله پشت سر هم قرار می‌دم که از دیدن آن لذت ببرید.

بازار تهران

به دنبال نوروز

بازار همیشه برای من یکی از بهترین مکان‌ها برای گشت و گذارهای قبل از عید است. کوچه‌های شلوغ، صدای بلند فروشنده‌ها، چرخ‌هایی که از میان مردم برای خود به دنبال راهی هستن و هزاران چیز دیگر از دلایلی است که دوست دارم قبل از عید حتما به بازار سر بزنم. همیشه قبل از عید و بیشتر به قصد خرید آجیل به بازار بزرگ تهران سر می‌زنیم. هر سال تو بازار کلی از وقت خودمون رو در شلوغی‌ها و ماندن پشت چرخ‌ها سر میکردیم. اما امسال…

یک موضوع ناراحت کننده‌ای که امسال با اون تو بازار مواجه شدم حضور کمرنگ مردم بود. یعنی میشه گفت که جمعیت حاضر تو بازار اصلا قابل مقایسه با سال‌های قبل نبود. همیشه و هر سال جمعیت انبوهی در بازار مشغول خرید و گشت بودن اما امسال اون چیزی که من دیدم مثل سال‌های قبل نبود. به نظرم وضعیت اقتصادی مردم و کم شدن قدرت خرید مردم یکی از اصلی‌ترین دلایل خلوت بودن بازار بود. 

امسال مسیرهایی که تا سال قبل کالی زمان میبرد که ازش گذر کنیم به راحتی و بدون دغدغه ازش عبور میکردیم. بعد از اینکه از بازار اومدیم تا چند روز این موضوع واقعا فکر منو به خودش مشغول کرده بود و مطمئن شدم که وضعیت اقتصادی مردم از آن چیزی که تصور میکردیم بدتر است. 

بازار بری و به قهوه خانه حاج علی درویش سر نزنی. یه قهوه خانه بسیار کوچک اما گرم و صمیمی که میزبان گردشگران بسیار هم ایرانی و هم خارجی است. حاج علی درویش با مهربانی و روی باز از همه پذیرایی می‌کرد و لطف کرد غیر از هدیه‌ای که به همه میداد هدیه‌ای که به توریست‌های خارجی میداد رو هم به عنوان یادگاری به من هدیه داد. گشت و گذار داخل بازار به پایان رسید و رسید زمان نهار و مگه میشه بازار بری و یکی از رستوران‌های خوب اونجا نری. تصمیم گرفتیم که به جای رفتن به رستوران‌های معروفی که برای غذا خوردن باید صف بایستیم به رستورانی بریم که با خیال راحت و سریع بر روی صندلی نشسته و منتظر غذا بمونیم. سفره گالری گوهرانه واقع در بازارچه تاریخی عودلاجان انتخاب ما برای صرف نهار بود. از زیبایی عودلاجان که هر چی بگم کم گفتم. واقعا بی‌نظیر و زیبا بود. طراحی این بازارچه قدیمی آدم را به یاد تهران قدیم و آنچه در فیلم‌ها دیدیم می‌انداخت. 

غذا که به اتمام رسید به سمت کوچه مروی و مدرسه دارالفنون اومدیم تا خودمون رو به ایستگاه مترو برسونیم. آخ از مترو نگم براتون که واقعا عذاب آور هست. اینکه خسته پا به مترو بذاری و افرادی برای فروش مدام در کنار گوشت بلند بلند فریاد بزنن واقعا آدم رو عصبی میکنه. واقعا باید یه فکر اساسی برای این مدل از کسب و کار بشه. این کار نه تنها برای افراد عادی عذاب آور بلکه اگر توریست خارجی با همچین صحنه‌ای تو مترو مواجه بشه باید گفت که چهره قشنگی برای ایران رقم نخواهد زد و حتی باعث کلافه شدن این توریست‌ها نیز می‌شود. اما بالاخره مسیر را تا مقصد با صبر و شکیبایی گذراندم.

بازار تجریش

به دنبال نوروز

یک بار یادم تو یکی از استوری‌های اینستاگرامم که از بازار میوه تجریش بود نوشتم خانه دوم من. وای این قسمت از شهر محشره خصوصا اگر دم عید بری که دیگه میشه تکه‌ای از بهشت. کوچه و بازاری قدیمی که همیشه زنده است. جمعیت زیادی همیشه در این بازار در حال تردد هستند. بوی سیر تازه و سبزی که تو بازار میوه تجریش پیچیده بود آدم رو مست میکرد. انواع رنگ‌ها رو میشه تو این بازار دید. تو همین بازار تجریش بود که سه جوان با ابزار موسیقی خود آهنگ سر اومد زمستون رو اجرا کردن و انصافا هم بسیار عالی این کار رو کردند و اونجا بود که میشد واقعا ببینی که زمستون سر اومده.

اگر این قسمت‌های شهر همون بافت قدیمی خودشون را نداشتن به هیچ عنوان نمی‌شد حال و هوای تهران قدیم رو تو این زمونه لمس کرد. ادویه‌ها و خوراکی‌های خوشمزه‌ تو بازار تجریش دل هر رهگذری رو نرم می‌کند و امکان نداره دست خالی از این بازار بیرون بره. ظروف سفالی برای هفت سین، ماهی، سمنو عمه لیلا که معرف حضور همه هست و کلی جنس دیگه که نوید آمدن نوروزی دیگر را می‌داد همه در آستانه نوروز در تجریش خودنمایی میکرد. علاقه بسیار برای دیدن بازار تجریش و تکاپو مردم برای نوروز باعث شد تا از میدان تجریش تا پارک وی نیز پیاده بیام. به قدری این خیابون زیباست که واقعا نمیتوان در کلام گفت. در بیشتر مغازه‌ها نمادهایی از نوروز دیده می‌شد و متوجه میشدی که با نوروز تنها چند قدم فاصله مونده است.

یک اتفاق جالب که تو این کردش برای من اتفاق افتاد دیدن ناگهانی و خیلی خنده دار خواهرم تو بی آر تی بود. بعد از پیاده روی تو خیابون ولیعصر و رسیدن به چهاراه پارک وی به سمت پایانه بی آر تی رفتم و سوار شدم. ایستگاه نمایشگاه بین المللی روی صندلی در حال تماشای گوشی خود بودم که یک صدایی یهو گفت عه تو… سرم رو آوردم بالا دیدم خواهر گرامی از نمایشگاه روستایی که تو نمایشگاه بین المللی برگزار می‌شد اومده و سوار بی آر تی شد. مدل دیدن و مکالمه‌ای که بینمون رد و بدل شد خیلی جالب و خنده دار بود تا جایی که افرادی هم که کنارمون بودن به ما توجه میکردن و میخندیدن. همیشه حق تقدم برای صندلی با اونی هست که سر ایستگاه سوار میشه و خواهر کوچیکتر است برای همین عمرا از روی صندلی بلند نشدم. این قانون هم نانوشته است و باید رعایت بشه حتی شما دوست عزیز. 😂

بازار گل غرب تهران

به دنبال نوروز

برای نوشتن این مقاله رفتن به بازار گل اصلا تو برنامه‌ام نبود. ولی از اونجایی که بیش از حد به گل و گیاه علاقه دارم به بازار گل نیز برای خرید گل و گیاه سر زدم. من حاضرم تو بازار گل حتی زندگی کنم. انرژی که از گل و گیاه میگیرم اونقدر زیاد هست که هر یک ماه یک بار حتما به بازار گل میرم. اما این بار با همیشه فرق داشت. اول اینکه نزدیک عید بود و کلی حال و هوای عید رو داشت و هم اینکه دقیقا روز قبل از روز مادر بود و بازار گل خریدن برای هدیه روز زن و مادر داغ بود. 

اما امان از این مناسبت‌ها که بدجور رو قیمت‌ها تاثیر دارن. سمت گیاه میرفتی بخاطر عید گرون شده بودن. سمت گل میرفتی بخاطر روز زن و مادر گرون شده بودن. اما از اونجایی که نمیشه از خردین گل و گیاه گذشت با کلی غر زدن به فروشنده‌ها گل و گیاه رو خریدم و خوشحال از داشتن گیاهان تازه به سمت خانه رفتم. 

گیشا

به دنبال نوروز

چون منزل ما تو همین محله گیشا است به صورت پیش فرض تمام روزهای منتهی به سال نو رو در خیابان‌ گیشا هستم. تکاپوی مردم برای خرید و دیدن دست فروش‌ها در اینجا یکی از قشنگ‌ترین اتفاقاتی است که هر سال شاهد آن هستم. یک هفته مانده به عید هر روز یه دوری در خیابان میزنم و با انرژی فراوان به خانه برمیگردم. یه وقتایی فکر میکنم خب تو که خرید نداری برای چی هر روز بیرون میری؟ اصلا مهم نیست که قصد خاصی داشته باشم فقط میخوام دیدن این صحنه‌های زیبا رو از دست ندم.

در این گشت‌هاست که متوجه میشی همه مردم با هر سطح درآمدی فقط برای لذت بردن از فضا در کنار هم قدم برمیدارن و تو این فضاست که کسی ادعای پولدارتر بودن نداره. در این روزهای آخر سال است که از موندن تو ترافیک اصلا عصبی و کلافه نمیشی و برعکس خیلی هم شیرین است. از دیدن خوشحالی و شادی مردم بسیار خوشحال میشی. از شنیدن صدای مکالمه مردم پای تلفن تو خیابون و گفتن برنامه تحویل سالشون حسی خوب میگیری. آنقدر این روزهای آخر سال قشنگ هستن که اگر تو طول سال کوله باری از غم و اندوه رو هم به دوش کشیده باشی تو این روزها فراموش میکنی. تمام سختی‌های سال با اومدن این روزهای قشنگ از بین می‌رن. 

با تمام این زیبایی‌ها تنها چیزی که برات ناراحت کننده است نبودن عزیزانی است که از دست دادیشون. بعد از گذشت سه سال از فوت پدرم این روزهای آخر سال به شدت نبودش رو احساس می‌کنم. این سه نوروزی که پدر بین ما نبوده کاملا با نوروزهای قبل فرق داره. روح تمام پدران و مادران آسمانی شاد باشه و سالی سرشار از شادی، سلامت، پول، آرامش و سربلندی برای همه شما آروزمندم.

پیشاپیش سال نو مبارک…

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

به دنبال نوروز

عضویت در خبرنامه وینوک
عضویت در خبرنامه وینوک
در خبرنامه وینوک عضو شوید بهترین مطالب را هر هفته در ایمیل خود بخوانید
میتونید هر لحظه که خواستید عضویت خود را غیر فعال کنید

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.