فیلم کاتیوشا؛ رستگاری در نود منهای یک دقیقه

علی عطشانی کارنامه­‌ی فیلمسازی عجیب و غریبی دارد، دموکراسی تو روز روشن، در امتداد شهر، تلفن همراه رئیس جمهور، آقای الف و نقش نگار که بابک زنجانی سرمایه­گذارش بود و مرحوم ناصر ملک مطیعی پس از سال‌ها در این فیلم جلوی دوربین رفت. سه فیلم پارادیس، یادم تو رو فراموش و ۱ st born هم هنوز اکران نشده است کاتیوشا هشتمین فیلم اوست.

عطشانی بازتاب‌های کاتیوشا را موثق‌تر از فیلم‌های دیگرش می‌داند: «من فکر می‌کنم اجرای درستی داشتم. بگذارید مثالی بزنم. اصفهانی‌ها دوغ و گوش فیل را با هم می‌خورند؛ ترکیب بسیار عجیبی به نظر می‌رسد اما بسیار ترکیب خوشمزه‌ای است. خیلی از مخاطبانی که بعد از تماشای کاتیوشا از سینما بیرون می‌آیند. لذت خوردن همزمان دوغ و گوش فیل را چشیده‌اند.»

عطشانی درباره کارهای آینده‌اش می‌گوید: «فیلمنامه­ای خریده‌ام که نویسنده‌ی آن سید محسن امامیان است. طرح داستانی بسیار خوبی هم دارد و حتی با پیمان قاسم خانی هم درباره‌ی آن صحبت کرده‌ام. یک کمدی بسیار جذاب است که اسمش «تایتانیک ۲» است اما نامش به جای «ت» با «ط» نوشته می­شود و شباهت‌هایی به فیلم سن پطرزبورگ هم دارد.»

هادی حجازی­فر درباره دلیل پذیرش یک نقش کمدی می‌گوید: «واقعاً نمی‌خواستم حضور در فیلم را بپذیرم و زمانی که فیلمنامه را خواندم پاسخ اولیه‌ام منفی بود، اما «نه» گفتن برایم بسیار سخت است… امروز که نتیجه‌ی نهایی کار را می‌بینم خیلی دوست دارم. به نظرم فیلمی ساده، بی‌ادعا و سالم است».

کمدی خوب

اگر احیاناً کسی را می‌شناسید که فکر می‌کند از طریق جمع‌آوری انبوهی از الگوهای جواب گرفته می‌تواند به‌راحتی کمدی نازل اما موفق و «پرفروش» جدیدی به سیاهه‌ی فیلم‌های این چنینی سینمای ایران اضافه کند، مجبورش کنید کاتیوشا را ببیند تا نظرش را به‌کلی پس بگیرد.

ساخت فیلمی با این هدف شاید به زحمات خلاقه یا هنرمندانه نیاز چندانی نداشته باشد، اما فیلمساز باید کارش را لااقل به اندازه‌ی یک عضو عادی از هر صنف غیرهنری دیگری «جدی» بگیرد. کاتیوشا از طریق راحت­‌طلبی و جدی نگرفتن هیچ چیز (از جمله پتانسیل‌ها و تصمیمات خودش) به قعرنشین جدول فیلم‌هایی تبدیل شده که حتی در بهترین حالت، بی‌کیفیت بودن بخشی از ماهیتشان است.

عطشانی مقدمات لازم برای ساختن فیلمی خنده­دار و پرفروش را با انطباق کامل بر الگوهای همیشگی این فیلم‌ها تدارک دیده. همزیستی ناخواسته‌ی یک رزمنده‌ی سابق ساده زیست، پایبند به اصول و ناراضی از اوضاع جاری مملکت («خلیل کاتیوشا» با بازی هادی حجازی­‌فر) با یک جوان متمول معتاد و الدنگ (عرشیا با بازی احمد مهران­فر) می‌تواند زمینه‌ی مناسبی باشد تا فیلم، تماشاگر هدف را به‌راحتی به سالن سینما بکشاند و او را با طعنه‌های طنزآمیز به مسائل سیاسی روز، بده بستان مفرح میان زوج اصلی فیلم و شوخی با تناقض رفتاری برآمده از خاستگاه‌های متفاوت اجتماعی- فرهنگی این شخصیت‌ها بخنداند و در نهایت راضی از سالن بیرون بفرستد.

فیلمساز اما در هیچ کدام از این موارد موفق نیست. این ناکامی از تصمیم بنیادین او بعد از به پایان رساندن مقدمه‌ی فیلم شروع می‌شود. (در واقع تصمیم فیلمساز مبنی بر جدی نگرفتن تصمیم‌های پیشین خودش!) شرح موقعیت پیش رو این است: خلیل توسط پدر عرشیا استخدام شده تا نگذارد او در غیاب موقتی پدرش به سراغ مواد مخدر برود.

رابطه‌ی اولیه‌ی معتاد – مراقب

مسئولیت­‌پذیری استثنایی خلیل امکان هر گونه لغزشی را از عرشیا سلب کرده است. رابطه‌ی اولیه‌ی معتاد- مراقب که می‌تواند نقطه‌ی آغازی برای شکل‌گیری ماجراهای این ترکیب دونفره باشد، تمام رابطه‌ی آن دو در بخش میانی طولانی فیلم باقی می‌ماند. عرشیا بارها و بارها نقشه‌هایی برای به دست آوردن «جنس» از طریق دوست موادفروشش می‌کشد و خلیل با ذکاوتی محیرالعقول این نقشه‌ها را خنثی می‌کند و دوباره از اول.

فیلمساز فراموش کرده که اگر می‌خواهد شخصیت‌ها را در تعامل باهم به تحولی (هرچقدر هم اندک) برساند باید بر اساس یک دگرگونی در رابطه‌ی آغازینشان، نوعی همدلی یا لااقل اشتراک منافع مداوم و تصاعدی در جریان رابطه­شان به وجود بیاورد.

رسیدن به مقصد مشترکی برآمده از اهداف و ویژگی‌های گاه متناقض دو شخصیت (چیزی که وجودش برای پایان­بندی چنین فیلمی بدیهی است) مستلزم این است که آنها را از ابتدا در قایق مشترکی نشانده باشیم تا به‌تدریج بفهمند پارو زدن در جهت‌های مخالف فایده‌ای به حالشان ندارد. فیلمساز از اساس چنین نیازی را احساس نکرده است.

اعتیاد به اینستاگرام

در راه رسیدن به این روند یکنواخت و تکراری، فیلم از تمام تفنگ‌های چخوفی که در مقدمه به دیوار آویخته و می‌توانند از طریق تغییر وضعیت خلیل مسیر جدیدی در رابطه‌اش با عرشیا شکل بدهند، صرف­‌نظر و به عناصری تزئینی تبدیل‌شان می‌کند (از جمله دروغی که خلیل درباره‌ی کارش به خانواده گفته و به‌جز یکی، دو سکانس کوتاه بی‌اهمیت از آن استفاده نمی‌شود). بخش بسیار مهمی از شخصیت­‌پردازی خلیل هم مشمول همین جدی نگرفتن شده است: اعتیاد غریبش به اینستاگرام.

فارغ از ضربه‌ای که پرداخت پررنگ این موضوع در مقدمه و بلااستفاده ماندنش در ادامه به جریان روایت فیلم می‌زند، شخصیت خلیل از این طریق دچار خلأیی اساسی می‌شود و با از دست دادن ویژگی ممیزه­ی اصلی‌اش، به هیئت آشنای حجازی­فر در لاتاری یا ماجرای نیمروز در می‌آید.

شاید عطشانی فکر کرده می‌تواند رگه‌های نمکی را که حجازی­فر در فضای خشن و جدی آن فیلم‌ها به‌جا می‌گذاشت، کنار هم جمع کند و نتیجه‌ی بامزه­ی آن لحظات معدود را در کل فیلمش به جریان در بیاورد. غافل از این که واکنش‌های یک آدم جنگ رفته‌ی پایبند به قواعد شخصی در مواجهه با موقعیت‌ها و تصمیم‌ها و در مجموع پالس‌های جدید است که شکل می‌گیرد و می‌خنداند.

نمی‌شود او را در یک موقعیت تکراری حبس کرد و از او انتظار داشت از توی کلاهش خرگوش دربیاورد و در طول یک ساعت به دو، سه اتفاق ثابت و یکنواخت چندین جور واکنش بامزه نشان بدهد. از طرفی دیگر مهران­فر مجبور است خودش را به آب و آتش بزند تا هم پالس‌های جورواجور برای خلیل بفرستد و هم سکوت و جدیت دانی شخصیت او را بپوشاند.

مدام سروصدا می‌کند و جمله‌هایش را با انواع روش‌های حشوآمیز تکرار می­کند و خلاصه از هیچ اُوِراَکت و دست و پازدنی دریغ نمی‌کند (این پرگویی البته ربطی به تأثیرات اعتیادش ندارد و در همه حالت‌های او یکسان است)، برای نمونه به صحنه‌ای از فیلم نگاه کنید که عرشیا با بلند کردن صدای موسیقی «غیرمجاز» می‌رود روی اعصاب خلیل و تنها چیزی که در جواب دریافت می­کند یک نگاه عاقل اندر سفیه است. عرشیا ناگهان در کمال شگفتی اسم خواننده­ی آن قطعه را ده، پانزده بار پشت سر هم فرید میزند (تا جایی که خوشبختانه تدوینگر سکانس را قطع می­کند)!

پایان­­‌بندی فیلم

پیش‌بینی بحرانی که فیلم در پایان­­‌بندی با آن مواجه می‌شود چندان دور از ذهن نیست، اما فیلمساز باز هم برای دقایق پایانی فیلم دور از ذهن­‌ترین تصمیم ممکن را می‌گیرد و به جای رجوع به انبوه کاشته‌ای بلا استفاده‌اش در مقدمه، ماجرای مطلقاً جدید پسر خاله‌ی مفقودالاثر خلیل را از ناکجا نازل می­کند و ناگهان به‌صورت تصادفی بقایای پیکر شهید هم پس از سی سال پیدا و برای خاک‌سپاری به تهران فرستاده می‌شود و… . علت چنین عملیات شگفت‌انگیزی البته قابل فهم است.

عطشانی خواسته با تحریک حافظه‌ی حسی مخاطب و ترکیبش با موسیقی ملودراماتیک سوزناک و اسلوموشن‌های کلیپ مانند تأثیرگذار حواس او را از این پرت کند که عرشیا ذره­ای هم از آغاز فیلم تا حالا تغییر نکرده و (بدون این که حتی شهامت به تصویر کشیدن این رستگاری بعد از این همه رکود را داشته باشد) با نقل شفاهی این موضوع که او سرانجام موادی را که به دستش رسیده توی باغچه چال کرده قال قضیه را بکند.

کاتیوشا در بدیهیات روایت و در سنجش با انتظارات حداقلی برساخته‌ی خودش آن قدر معیوب است که امکان هر بحثی را در نقاط اولیه متوقف می‌کند. اگر فیلم کمی از پس شکل دادن بدیهیات ساختاری برآمده بود، باید به این موضوع پرداخته می‌شد که تصور فیلم‌ساز از «اختلاف طبقاتی و دیدگاه‌ها» (که در تبلیغات فیلم دقیقاً به همین شکل آمده) چقدر تفننی است، پرداخت شخصیت جوان لاابالی­اش از تک بعدی­ترین شخصیت‌های زمانی فیلم فارسی هم واپس­گرایانه‌­تر است و بیرون گذاشتن خلیل یا حتی یک مؤاخذه و پشیمانی کوچک (لااقل به خاطر دروغ گویی به همسرش)، در مقابل عرشیا که به خاطر تک‌تک جزئیات زندگی‌اش مستحق تنبیه است، چقدر جانبدارانه است. با این همه، بهتر است در جدی گرفتن فیلمی که سازنده‌اش آن را جدی نگرفته احتیاط کنیم.

  • تهیه کننده، تدوین‌گر و کارگردان: علی عطشانی
  • فیلم‌نامه نویسان: مهدی علی میرزایی، علی عطشانی، کریم خودسیانی، بر اساس طرحی از مهراب قاسم خانی
  • مدیر فیلمبرداری: محمود عطشانی
  • آهنگساز: مهدی کلانتری
  • طراح صحنه و لباس: آبتین برقی
  • طراح چهره­پردازی: امید گلزاده
  • صدابردار: محمد شاهوردی
  • طراحی و ترکیب صدا: سید محمود موسوی نژاد
  • بازیگران:هادی حجازی­‌فر، احمد مهران­فر، میترا حجار، لیلا اوتادی، ارژنگ امیرفضلی، بیژن بنفشه خواه، نیما شاهرخ شاهی، قاسم زارع، خشایار راد، …
  • عکس: پیمان گرزم

خلاصه‌ی داستان: خلیل، بسیجی معروف که در فضای مجازی به «خلیل کاتیوشا» شهرت دارد، مجبور می‌شود چند روزی را کنار عرشیا، پسر جلف پولدار، بگذراند. این اختلاف طبقاتی و دیدگاه باعث می‌شود دردسرهایی برای هم ایجاد کنند.

نویسنده: رضا فخاری


مقالات بیشتر: 

سیکاریو؛ روز سرباز و حس متناقضی که به مخاطبش تزریق می­‌کند

معرفی فیلم مسخره باز با بازی علی نصیریان و هدیه تهرانی

معرفی فیلم یک کیلو بیست گرم

نگاهی به فیلم سینمایی خفگی

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.