فیلمی برگرفته از نمایشنامه "خدای کشتار" اثر یاسمینا رضا

فیلم The carnage، یک کشتار تمام عیار

با بازی جودی فاستر، کیت وینسلت، کریستوف والتس، جان سی ریلی
اگر با شنیدن اسم فیلم به دنبال صحنه های کشت و کشتار و درگیری مثل رمبو و یا ترمیناتور هستید باید بگویم راه را اشتباه آمده اید. شاید اولین چیزی که بعد از تماشای این فیلم به ذهنتون برسه این باشه که "چقدر برام آشنا بود".


 

داستان the carnage  درباره ذات درونی ما انسان‌هاست که شاید پشت یک نقاب پرزرق‌وبرق قایم شده باشه. اما درواقع تظاهر کردن به روشنفکر بودن و یا متمدن بودن، تغییری در ذات ما ایجاد نخواهد کرد. نشان دادن آنچه در درون افراد است که شاید به‌ظاهر افراد عاقل، بالغ و متعادل باشند، اما در مواجهه با بحران‌های هرچند کوچک خود واقعی آنها نمایانمی‌شود.

شاید بتوان گفت این اثر شباهت‌های زیادی به فیلم ۱۲ مرد عصبانی، چه از لحاظ ساختار و چه محتوا دارد. فضای هر دو فیلم در داخل یک اتاق اتفاق می‌افتد و لوکیشن‌های زیادی برای نشان دادن نیست. چرا که کارگردان سعی در متمرکز کردن ذهن مخاطب بر روی داستان دارد و به همین دلیل از جزئیات و استفاده از نماهای بیهوده پرهیز می‌کند.

روانشناسی فیلم

همچنین از تعدد بازیگران نیز پرهیز شده و ما حتی از آن دو پسر بچه به جز اسم هایشان اطلاعات دیگری نخواهیم یافت. در هر دو فیلم می‌توان فیلم را به دو قسمت تقسیم کرد:

قسمت اول همان‌طور است که همگی ما با مسائل و بحران‌ها برخورد می‌کنیم و انتظار داریم با آن برخورد شود و پشت نقاب‌های متمدن خود سعی می‌کنیم تا به‌طور منطقی با مسئله برخورد کنیم. اما در بخش دوم شاهد بروز جنونی خفته هستیم که هیچ‌کدام از آن مستثنا نیستیم فقط میزان صبر و حوصله‌مان متفاوت است.

سکانس ابتدایی فیلم یک لانگ شات از دعوای دو پسر بچه را نشان می‌دهد که با توجه به نوعفیلم‌برداری، مخاطب را در همان ابتدای فیلم متوجه می‌سازد که این منازعه موضوع اصلی نخواهد بود و با توجه به شناختی که از پولانسکی داریم مسئله فراتر از این‌ها خواهد بود.

در سکانس بعدی پدر و مادر دو پسر بچه جلسه‌ای گذاشته‌اند و ما با آنها آشنا می‌شویم. در ابتدای معرفی کارکترها هر کدام ویژگی‌های بخصوصی دارند.

مادری که در همان ابتدا هنر نویسندگی خود را با نحوه تایپ کردن و سرعت و دقتش خود را کمی روشنفکر و فعال نشان می‌دهد.در عوض با مردی زندگی می‌کند که شاید کمتر اهل این چنین فعالیت‌های ادبی باشد و بیشتر عامی به نظر می‌رسد.

در طرف دیگر مادری را می‌بینیم که در ظاهر آرام و مهربان است اما در زندگی مشترکش تنهاست و از ازدواجش راضی نیست و خیلی وجه اشتراکی با همسرش ندارد و مردی که در همان ابتدای حضورش شاید کمی نچسب و رسمی به نظر برسد و در کل طول فیلم دائما در حال تماس‌های کاری و حقوقی است و خود را درگیر این مسائل به ظاهر پیش‌پا‌افتاده نمی‌کند.

در ادامه فیلم بیشتر با این شخصیت‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم و هر مخاطبی می‌تواند با یکی از این چهار نفر و یا با همگی آنها همزادپنداری کند.

کشتار عقیده

اما دلیل این جلسه و دیدار این دو زوج به خاطر دعوای فرزندانشان است که در ابتدا هر دو طرف به طوری منطقی با مسئله برخورد می‌کنند و به مخاطب این موضوع را القا می‌کنند که “ما افراد متمدن هستیم. بچه‌ها برای حل مشکلات دعوا می‌کنند اما ما با مسائل منطقی برخورد می‌کنیم” و از هم بابت این نوع برخورد تشکر می‌کنند.

اما این پایان بحث نیست. در چند صحنه می‌بینیم که نانسی (کیت وینسلت) و آلن (کریستوف والتز) در حال ترک منزل میزبان هستند و با خود می‌گوییم خب بحث اینجا پایان یافت. اما هر بار در آستانه ترک ساختمان اتفاقی می‌افتاد که دوباره آنها را به داخل خانه بازمی‌گرداند و می‌فهمیم که این قصه سردراز دارد.

در قسمتی از فیلم آلن (کریستوف والتز) در مکالمه‌ای با پنه لوپه (جودی فاستر) این مطلب کلیدی را بیان می‌کند، قبل از شکل‌گیری قانون، قدرت حرف اول را می‌زده ولی پنه لوپه سعی دارد بگوید که این افکار مختص انسان‌های عقب‌افتاده و غارنشین است. اما کارگردان با نحوه نشان دادن رفتار افراد ما را آگاه می‌کند که شاید خیلی حرف‌ها به‌صورت زبانی گفته شوند و درست باشند اما در واقعیت و ذات انسان چیزهایی نهادینه‌شده که با حرف‌هایی که می‌زنیم تناقض دارد.

در قسمت‌هایی از فیلم تلاش‌های طرفین را در برطرف کردن سوء تفاهمات می‌بینیم و اصراری که افراد دارند تا یکدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند تا شاید باعث ایجاد صمیمیت بین آنها شود اما هیچ صمیمیتی در کار نیست و یک کشتار واقعی درراه است…کشتار عقیده

این بحث‌ها و گفتگوها ادامه دارد و هر بار کسی سمت دیگری را می‌گیرد. در بخشی زوج‌ها علیه هم، در بخش دیگر زن‌ها در مقابل مردان و بالعکس. اما نقطه عطف داستان جایی است که مایکل (جان ریلی) از شراب ۱۸ ساله یک‌بار تقطیرشده خود رونمایی می‌کند و به همه تعارفمی‌کند. اما انگار این یک شراب معمولی نیست. این نوشیدنی مانند یک اکسیر عمل می‌کند که ذات انسان را نشان می‌دهد و آنچه درون افراد وجود دارد نمایان می‌کند.

بعد از خوردن این شراب کم‌کم همگی شروع به نشان دادن جنون خود و عقده‌گشایی می‌کنند. شاید ما در زندگی خود بگوییم این مستی و هذیان است که آثار نوشیدن الکل است. اما آیا هدف کارگردان نشان دادن داستانی پیش‌پاافتاده و هذیان گوئی‌های چهار نفر است یا مقصود چیز دیگری است؟

بحث‌وجدل‌ها پیرامون مسائلی که شاید در ابتدا پیش‌پاافتاده به نظر برسند بالا می‌گیرد. مسائلی که شاید خیلی از ما در روزمره خود به آنها بربخوریم. اما اینجا مسائل بزرگ‌نماییشده‌اند تا ضعف انسان در حل مسائل هرچند پیش‌پاافتاده و کوچک را به نمایش بگذارد.

از جزئیات که بگذریم در پایان فیلم این دو زوج به‌ظاهر بالغ و متمدن به‌طورکلی از بحثی که برای آن جلسه تشکیل داده بودند دور شده‌اند و درگیر عقده‌گشایی‌های شخصی و رفتارهای هیجانی هستند و در آخر به هیچ نتیجه روشنی در جلسه خود نمی‌رسند.

اما در سکانس پایانی و دور از این هیاهو همان تصویر لانگ شات از دو پسربچه را می‌بینیم که این بار کنار هم در حل معاشرت دوستانه هستند و فارغ از اتفاقاتی که بین والدینشان افتاده در دنیای کودکی خود به سر می‌برند. انگار آنها بهتر راه‌حل سازش و دوستی را می‌دانند و از ما بزرگ‌ترها عاقل‌تر هستند.

اثری درام همراه با کمدی تلخ

در پایان باید بگوییم این‌ یک اثر درام و کمدی کامل و دیدنی است و حتماً به شما پیشنهاد می‌کنیم که آن را تماشا کنید. البته اگر این سبک از فیلم باب میل و همسان باسلیقه شما واقع شود.

به‌طورکلی اگر دنبال داستان و قصه هستید و حوصله صحنه گفتگو بین بازیگرها را ندارید و یا به دنبال صحنه‌های اکشن و یا فانتزی هستید در انتخاب فیلم دچار اشتباه شده‌اید. همچنیننوع کمدی در اینجا کمدی کمی تلخ است و جایی برای خنده‌های بلند و قهقهه زدن در این فیلم پیدا نخواهید کرد. اما اگر به دنبال سینمای حقیقت هستید می‌توانید آن را در این فیلم بیابید.

هرچه درباره این فیلم بگوییم و بنویسیم، باز هم سکانس‌ها و مفاهیمی جا خواهند ماند. پس بایدآن را دید و از هنر کارگردان و نویسنده لذت برد….

عوامل فیلم:

کارگردان: رومن پولانسکی
تهیه‌کننده: سید بن سید، الیور بربرن، مارتین موژوویچ
نویسنده: یاسمینا رضا (کتاب)، رومن پولانسکی (فیلمنامه)
بازیگران: جودی فاستر، کیت وینسلت، کریستوف والتس، جان سی ریلی
موسیقی: الکساندر دسپلا
فیلم‌برداری: پاوئو ادلمن
تدوین: هرو دلیوز
توزیع‌کننده: سونی پیکچرز کلاسیک

 

مقالات بیشتر:

نوآبامبک، راوی داستان‌های رئالیستی درباره‌ آمریکا

فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق

پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های علامت گذاری شده با * را باید تکمیل نمایید.



 

۱۳۹۵. تمامی حقوق برای وبسایت vinok (وینوک) محفوظ است.

عضویت در خبرنامه وینوک

در خبرنامه وینوک عضو شوید و آخرین مطالب وینوک را در ایمیل خود بخوانید