گارگردان: کنت برانا

نگاهی به فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق

بازیگران: کنت برانا، پنه لوپه کروز، میشل فایفر، جانی دپ
نام فیلم برای آن‌هایی که برنامه‌ی معروف اکبر عالمی یعنی هنر هفتم را به یاد دارند، می‌تواند نوستالژیک باشد. فیلمی که اساساً برای همین برنامه دوبله شده بود؛ اقتباس سیدنی لومت از رمان جذاب آگاتا کریستی با همین نام طولانی قتل در قطار سریع السیر شرق. در نسخه‌ی لومت (۱۹۷۴) گروهی از بهترین بازیگران آن دوران از اینگرید برگمن و لورن باکال تاشان کانری و آلبر فینی حضور دارند.


 

حالا کنت برانا نسخه‌ی تازه‌ای از فیلم را روی پرده‌ی سینما فرستاده که حداقل از نظر جمع کردن گروه ستاره‌های سینما، چیزی از نسخه‌ی لومت کم ندارد. در میان نام‌های بازیگران فیلم، کافی است بدانیم که دو برنده‌ی اسکار (جودی دنچ و پنه لوپه کروز) و چهار نامزد اسکار (کنت برانا، ویلم دفو، جانی دپ و میشل فایفر) بازی می‌کنند. اما دو فیلم یک تفاوت جدی و مهم با یکدیگر دارند: شخصیت هرکول پوآرو.

فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق

پوآرویی که کنت برانا تصویر می‌کند، هم از نظر ظاهری و هم خلق و خو با آنچه پیش از این از پوآرو در ذهن داشتیم متفاوت است. آنچه دیوید ساچت و آلبر فینی ساخته بودند به توصیف کریستی از این کارآگاه بلژیکی نزدیک‌تر بود. شکل و فرم موها، رنگ لباس، شکل راه رفتن و از همه مهم‌تر سبیل پوآرو در فیلم برانا، تغییرات جدی کرده.

فرم سبیل پوآرو جوری است که چندان طبیعی به نظر نمی‌رسد. یعنی قاعدتاً یک سبیل معمولی نمی‌تواند به آن شکلی باشد که کنت برانا برای هرکول پوآرویش ساخته. از این بابت می‌شود سبیل پوآرو را نشانه‌ای سمبلیک در نظر گرفت از تغییری که برانا در شخصیت پوآرو هم ایجاد کرده است. در ابتدای داستان پوآرو که یک پرونده‌ی ظاهراً حساس را در قدس حل کرده است پیش از سوار شدن به قایقی که قرار است او را به استانبول ببرد، خطاب به افسر پلیس انگلیسی‌ای که او را بدرقه کرده می‌گوید: «خوب داریم و بد، و هیچ چیزی بین این دو تا نیست». عقیده‌ای که در پایان فیلم جایش را به تردیدی بزرگ داده است.

پوآرو، در صحنه‌ی کلاسیک توضیح و حل معما، جایی که همه‌ شخصیت‌ها جمع شده‌اند (و صحنه از شدت نمادین بودن انگار دارد سر تماشاگرش فریاد می‌زند، چون نوع چینش قرار است یادآور تابلوی شام آخر داوینچی باشد) با ظاهری آشفته و به هم ریخته و با چشمانی که گیج و سرگشته‌اند، قاتل را معرفی می‌کند اما نه تنها خوشحال نیست، که انگار ناگهان به پیچیدگی مفهوم عدالت پی برده و اولین بار هیچ اطمینانی به هیچ چیزی از جمله ذهن مرتب و منظم و بی‌نقص خودش ندارد. او در این پرونده چیز مهم‌تری از قاتل کشف کرده است: این که بین خوب و بد می‌تواند چیزهای خیلی زیادی باشد چون آدمیزاد موجودی پیچیده و چندوجهی است.

کنت برانا در فیلمنامه و اجرا هم تلاش کرده تا ایده‌های تازه‌ای را امتحان کند. فیلمنامه از همان پلات اصلی داستان کریستی پیروی می‌کند اما تغییراتی در شخصیت‌ها و مقتول ایجاد شده تا فیلم برای بینندگان امروز هم همچنان جذاب باشد. برانا اصرار داشته که فیلم به شیوه‌ی هفتاد میلی متری فیلمبرداری شود. در پنج سال اخیر فقط دو فیلم را در میان انبوه فیلم‌های تولیدشده‌ هالیوود با این شیوه سراغ داریم: ۸ نفرت انگیز و دانکرک. برانا خودش هم در دانکرک نقش کوتاهی بازی کرده و از انتخاب نولان خوشش آمده. این شیوه دست برانا را باز کرده تا نماهای زیادی از طبیعت و کوهستان برف گرفته و قطاری که از میان این چشم‌اندازها عبور می‌کند برای روایت سینمایی‌اش استفاده کند. گاهی این نماهای باشکوه طبیعت یادآور روایت‌های سینمایی دیوید لین هستند.

فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق

اما فقط یادآور آن فیلم برانا به جز سخت‌گیری‌های تکنیکی، تغییرات در فیلمنامه و خانه تکانی مفصل در شخصیت هرکول پوآرو، دیگر چیز زیادی برای عرضه ندارد. روایت برانا در کنار هم قراردادن جزئیات و مدارک و شواهد، همان چیزی که محور اصلی کار آگاتا کریستی در داستان‌هایش است، موفقیت زیادی ندارد. اتفاقات داستان ناگهان از اواسط فیلم سرعت می‌گیرند و بیننده را گیج می‌کنند. اکشنی که برانا به پلات معمایی کلاسیک کریستی اضافه کرده هم با فضای داستان همخوانی ندارد. از همه‌ اینها مهم‌تر، تعداد بالای شخصیت‌ها و بازیگران مشهور است که زمان خیلی کوتاهی برای دیده شدن دارند و تقریباً هیچ کدامشان مجال درخشش پیدا نمی‌کنند.

در واقع مجال اصلی به خود کنت برانا (هرکول پوآرو و هم زمان کارگردان فیلم) داده شده است و دیگران سایه‌هایی هستند که در پس زمینه‌ی او و سبیلش جریان دارند. تنها کسانی که غیر از برانا قدری در فیلم به چشم می‌آیند جانی دپ و میشل فایفر هستند. به این ترتیب اجرای فیلم برانا (با توجه به سابقه‌ی طولانی تئاتری‌اش) شبیه اجرایی صحنه‌ای شده که در آن توی هر قاب لااقل سه بازیگر حضور دارند. کم فروغ بودن شخصیت‌ها و گیج‌کننده بودن جزئیات داستان، قتل در قطار سریع السیر شرق را به فیلمی متوسط تبدیل کرده که بیشتر ادای یک فیلم خوب را در می‌آورد. هیچ کدام از تمهیدات تکنیکی (سکانس کشف جسد مقتول به تمامی از زاویه‌ای فیلمبرداری شده که در آن دوربین عمود بر سر بازیگران قرار گرفته و انگار ما از روی سقف قطار داریم وقایع را می‌بینیم) فیلم کمکی به خالی بودن دست روایت نمی‌کند.

در پایان داستان، پوآرو را می‌بینیم که با نامه‌ای مواجه می‌شود که در آن از او خواسته شده برای حل پرونده‌ی دیگری به مصر برود. این پایان بندی به معنای آن است که برانا قرار است حداقل یک بار دیگر هم در نقش هرکول پوآرو ظاهر شود و به احتمال زیاد این بار سراغ داستان قتل در ساحل نیل برود. سیدنی لومت کارگردان نسخه قبلی قتل در قطار سریع السیر شرق جایی گفته بود: «هر کار خوبی نیاز به خودافشاگری دارد». به نظر می‌رسد کنت برانا برای پوآروی بعدی خیلی به این توصیه احتیاج دارد. نبوغ پوآرو و داستان کریستی همیشه ما را تکان داده‌اند. فیلم او اما چیز گرانی از کار در آمده که نه شگفت انگیز است و نه اثری از خودافشاگری در آن هست.

 

منبع: سینما ۲۴ همشهری

نویسنده: سیدجواد رسولی

 

سایرمقالات:

معرفی فیلم مردی به نام اوه

مادر! فیلمی که نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند

نگاهی به سریال کمدی Better Things

نگاهی به فیلم La La Land

نگاهی به فیلم Revenant

 

تحریریه وینوک


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های علامت گذاری شده با * را باید تکمیل نمایید.



 

۱۳۹۵. تمامی حقوق برای وبسایت vinok (وینوک) محفوظ است.

عضویت در خبرنامه وینوک

در خبرنامه وینوک عضو شوید و آخرین مطالب وینوک را در ایمیل خود بخوانید