نقد فیلم تابستان داغ؛ تکرار ضعیف یک کلیشه

ابراهیم ایرج‌زاد در اولین فیلم خود «تابستان داغ» شکلی از قصه‌گویی و فضاسازی را انتخاب کرده که تأثیرپذیریِ او از آثار مطرح سال‌های اخیر سینمای ایران را نشان می‌دهند.


 

البته این تأثیرپذیری‌ ممکن است توسط بخشی از مخاطبین، خالی از خلاقیت و تکراری قلمداد گردد. چنین ارزیابی‌ای خودبه‌خود اثر را در جایگاه نازلی قرار می‌دهد و پس از بی‌هویت فرض کردن پایه‌های روایی فیلم، کار را تمام شده می‌داند. اما بخشی از مخاطبین می‌توانند با نگاهی متفاوت یا با انتظار پایین‌تر مسئلهٔ اصالت در ساختار داستانی را از اولویت خارج کرده و به فیلم فرصتی بدهند تا توانایی‌هایش را در همین موقعیت به نمایش بگذارد. در این حالت می‌توان بخش‌هایی از فیلم را امیدوار کننده یافت و با آن‌ها همراه شد هرچند این همراهی در مورد کلیت فیلم مصداق پیدا نمی‌کند.

تابستان داغ  دو خط داستانی متفاوت از دو قشر متفاوت جامعه را روایت می کند. یکی قشر آسیب پذیر جامعه که برای زندگی بهتر و فرار از مشکلات در حال دست و پا زدن است و قشر دیگر که مطابق کلیشه چند سال اخیر سینمای ایران، پزشک هستند و به دنبال ارتقاء جایگاه اجتماعی شان. اتصال این دو خط داستانی جدا به وسیله کودکی انجام می شود که قرار است پلی باشد میان کمرنگ شدن مشکلات نسرین و در آن سو، زنده نگه داشتن زندگی مشترک خانم دکتر و همسرش.

 

داستان فیلم:

نسرین که هنگام طلاق نمی‌تواند دختر شش ‌ساله‌اش را از شوهرش بگیرد، بی‌اطلاع شوهر به گوشه‌ای از شهر پناه می‌برد. او برای تامین مخارج زندگی در مهدکودک بیمارستان کار می کند. والدین یکی از کودکان که هر دو پزشک هستند نسرین را مجاب به نگهداری غیر قانونی از فرزندشان در شیفت شب می نمایند. این کار آغاز دردسرهای نسرین است.

نقد فیلم تابستان داغ

یکی از نکات منفی تابستان داغ وجود سکانس های زائد بسیاری است که به هیچ جایی از داستان وصل نیستند. نه خرده روایتی را نمایش می دهند نه به پیشبرد داستان اصلی یا معرفی شخصیت می پردازند. اغلب سکانس های ابتدایی فیلم از این جمله هستند که باعث خستگی و سردرگمی مخاطب  میشود. 

فیلم هیچ چیز جدیدی نسبت به آثاری چون “ملبورن”، “کوچه بی نام” یا آثار این چنینی ندارد. غیر از این که بازی ها سطحی تر شده است و سکانس های اضافی بیشتر که هیچ هدفی ندارند هم رخ نمایی بیشتری میکند.

 

با اینحال مشکل اصلی فیلم در نیمه دوم اثر نمایان می شود یعنی جایی که فیلمساز تصمیم می گیرد حس تعلیق به سبک اصغر فرهادی را وارد داستان نماید اما در انجام آن به حدی خام و بی تجربه و ضعیف عمل کرده که تماشاگر را پس می زند و از حوصله خارج می شود. فیلمساز در جریان داستان سوالات بسیاری را مطرح می نماید و در نیمه دم روابط آدمهای داستان را پیچیده تر و وارد فاز جدیدی می کند.

 

اگر قرار باشد “تابستان داغ” را در یک کلمه خلاصه کنیم ، بی شک این واژه “تکرار” خواهد بود. تکراری که نمونه های مشابه بهتر از خود بسیار دارد و دوران آن به سر آمده است. 

تابستان داغ اولین تجربه کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد پس از کارگردانی ۷ فیلم کوتاه داستانی‌ است که اغلب این فیلم‌ها اقتباس‌هایی از داستان‌های کوتاه خارجی و ایرانی بوده‌اند. نحوه روایتی که کارگردان برای فیلم انتخاب کرده با انتخاب نوع لنز، حرکت دوربین و محل قرار دادن دوربین شکل داده کمی درهم و ناهمگون است.

 

موسیقی فیلم نیز به خصوص در همان لحظه واژگونی داستان و مطلع شدن نسرین از حادثه مناسب و قابل قبول از آب درآمده است. در مجموع کارگردانی فیلم از نبود زاویه دید درستی برای روایت‌اش رنج می‌برد. در بخش زیادی از فیلم دوربین نسرین را همراهی می‌کند و از منظر او ماجرا را روایت می‌کند اما قهرمان داستان جز گریه کردن و لو دادن ماجرا هیچ‌کاری در درام انجام نمی‌دهد..

 

مقالات بیشتر:

درباره فیلم همه میدانند اصغر فرهادی

اصغر فرهادی کارگردان همه میدانند: حضور جعفر پناهی در کن حق وی است

 

محمدرضا هدایتی


پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های علامت گذاری شده با * را باید تکمیل نمایید.



 

۱۳۹۵. تمامی حقوق برای وبسایت vinok (وینوک) محفوظ است.

عضویت در خبرنامه وینوک

در خبرنامه وینوک عضو شوید و آخرین مطالب وینوک را در ایمیل خود بخوانید