لاتاری، فیلمی حماسی یا ترویج خشونت و افراط گری؟!

لاتاری سومین اثر حسین مهدویان بعد از دواثر موفق " ایستاده در غبار" و "ماجرای نیم روز" است . اما متاسفانه اصلا مانند سایر دو اثر این کارگردان نیست و فاصله زیادی تا دیگر آثار موفق او دارد. مهدویان فیلم لاتاری را فیلمی شعاری و شعار زده خواند و به آن نیز افتخار کرده اما واقعیت این است که این فیلم بیشتر ترویج خشونت و افراط گری و عمل به کاری بدون فکر و سیاست است تا شعاری! دقیقا مشابه بالا رفتن از سفارت عربستان و انگلستان که عواقب اصلا خوبی برای ایران نداشته و باید بگوییم این فیلم نیز دقیقا همین رو میگوید اگر فکر می کنید کاری درست هست حتی اگر عواقب بدی هم برای کشور دارد انجامش دهید، لازم نیست فکر کنید یا به فکر کشور باشید!!!


 

فیلم لاتاری با تصاویری مستند‌گونه و تدوینی مشابه با اثر قبلی مهدویان یعنی ماجرای نیمروز آغاز می‌شود. مهمترین فرقی که لاتاری با ماجرای نیم روز دارد این هست که در ماجرای نیم روز راوی داستان از همان ابتدای فیلم مشخص شد اما در لاتاری راوی داستان مشخص نیست. فیلم‌ساز از همان لحظه آغازین خودش را نشان‌مان می‌دهد و نگاه از بالا به پایین فیلم و به زعم خود فیلم‌ساز شعاری (خشت اول کج فیلم) درست از همین نقطه شروع می‌شود. آشکارترین نشانه‌ای که نشان‌دهنده ساختار فیلم به انگیزه رئالیستی باشد، از طریق میزانسن فیلم، آن هم با استفاده از بازیگران غیرحرفه‌ای و فیلمبرداری در مکان‌های واقعی و محیط‌های آزاد نمود پیدا کند.

استفاده از مکان‌های شهری و واقعی و القای فرم مستندگونه یک پاسخ مشخص برای بیننده دارد:‌ با یک فیلم اجتماعی سر و کار داریم که سعی دارد واقع‌گرا هم باشد. اما سوال اینجا است که این فرم مستند گونه و فیلمی که شبیه به فضای کلی اجتماع ساخته شده است آیا انگیزه رئالیستی و واقع‌گرایانه دارد یا فقط ظاهری از واقعیت را برای رسیدن به اهداف دیگر به ما نشان می‌دهد. اتفاقاً تصور من این است که نگاه فیلم‌ساز شباهت زیادی به شخصیت سامی در فیلم دارد. سامی با وعده مدلینگ، دختران ایرانی را فریب می‌دهد و به دبی می‌برد تا از آن‌ها سواستفاده‌ کند. درست شبیه بلایی که فیلمساز بر سر مخاطب می‌آورد. یک فضای عشقی، با طعم دغدغه‌های اجتماعی روزِ جامعه به مخاطب نشان می‌دهد و از فضای رئالیستی فیلمش برای نزدیک‌ شدن به مستند و واقع‌گرایی هم بهره می‌برد و ما را به دبی می‌برد تا از ما سواستفاده‌های ایدئولوژیک کند. از این نظر ابراهیم حاتمی‌کیا فیلم‌ساز شریف‌تر و به وقت شام فیلم شریف‌تری به حساب می‌آید چرا که اگر نقطه نظر ایدیولوژیکی دارد، دستش را از رو نمی‌بندد و با فریب موضع خود را به مخاطب نمی‌خوراند  و مردم رو تشویق به خشونت و بدون فکر عمل کردن نمیکند!

نقدی بر داستان لاتاری:

در زیر داستان فیلم لو میرود

پدری دختر خود (نوشین) را با رضایت خودِ دختر به دبی می‌فرستد (و حتی لحظه‌ای تردید نمی‌کند که چه هدف یا خطری ممکن است برای یک دختر در این سن اون هم در کشوری غریب به وجود بیاید.) دلیل این تصمیم پدر و دختر، مشکلات معیشتی و اقتصادی پدر است. دختر در دبی خودکشی می‌کند و جنازه‌اش به تهران برمی‌گردد. ساعد سهیلی که عاشق سینه‌چاک نوشین بوده طوری که مارا یاد فیلم های قبل از انقلاب می اندازد؛ به دنبال یافتن حقیقت می‌گردد و موسی با بازی هادی حجازی فر هم بنا به انگیزه‌ها و دغدغه‌های اجتماعی سیاسی فرهنگی‌اش به او کمک می‌کند(کمکی که بسیار عجیب و غیر واقعی است).

حال روایت قصه در قدم اول مشکلی اساسی پیدا می‌کند. فیلمساز با فاصله زیادی از مخاطب عقب می‌ماند. مسئله اصلی فیلم مشخص نیست و بین آن است که حقیقت چیست و چه بلایی سر نوشین آمده است؟ که چندان هم برای مخاطب غیرقابل حدس نیست و اینکه حال چه باید کرد و انتقام به چه شکلی گرفته خواهد شد سرگردان است.

مخاطب در لاتاری کاملاً نسبت به مسئله و داستان فیلم آگاه است و از لحظه‌ای که نوشین می‌گوید که قرار است برای کاری به دبی برود چیدمان فیلم‌ساز کاملاً لو می‌رود. نمود این عقب ماندن شخصیت از مخاطب آن‌جایی نمود پیدا میکند که ساعد سهیلی در دبی متوجه می‌شود که دلیل مرگ نوشین خودکشی نبوده و به همین دلیل تصمیم به انتقام می‌گیرد. سوالی که اینجا مطرح میشه این هست که آیا تصوری جز این داشته؟ اگر خیر پس برای چی به دبی میرود؟ اگر بلی پس چرا در دبی متوجه میشود!!

داستان در پایان فیلم از این هم مسخره تر میشود! جایی که قرار است مخاطب با دیدن آن از ایرانی بودن خود احساس غرور کند بدتر باعث سرافکندگی مخاطب از ایرانی بودن خود میشود؛ من به شخصه یاد ماجرای تسخیر سفارت انگلستان و عربستان افتادم که باعث سرافکندگی ایران شد و تبعات بدی نیز برای ایران داشته!

پایان‌بندی «لاتاری» فیلم را شدیداً رادیکال می‌کند و حتی وجه‌های تروریستی به خود می‌گیرد. سرباز دیروز اسلام و وطن، امروز تصمیم می‌گیرد بار سنگین گناهانش را خالی کند، پس با دستان خودش درحالی‌که در خاک کشوری دیگر، در کافه‌ا‌‌ی موجب رعب و وحشت عمومی شده، حسابش را با گذشته و جای خالی‌اش در آن صاف می‌کند؛ و مهدویان در تصمیمی بسیار جسورانه تمام صحنه را با فرمت ویدیو خبری پخش می‌کند تا بیشتر روی جنبه تروریستی بودن آن تاکید بشه(نمیدونم چرا فکر کرده این تصویر باعث غرور ما باید بشه) و اینجاست که علامت سؤال تماشاگر بر مسیر تناقض‌ها و دوگانه‌ها هم بزرگ‌تر میشود. انگار کارگردان شوخی‌اش گرفته باشد و بخواهد سربه‌سر تماشاگر، تاریخ، سینما، اخلاقیات و… بگذارد؛ و بعدازآن هم خنده امیرعلی که یادآور خنده قیصر در قطار در پایان «قیصر» است این پایان‌بندی را حتی عجیبتر هم می‌کند تا تبدیل به یکی از رادیکالترین پایان‌بندی‌های سینمای ایران و یکی از رادیکالترین و تندروانه‌ترین و درعین‌حال فراجناحی‌ترین فیلم‌های دهه نود شود.

تصور کنید اگر یککارگدان آمریکایی این فیلم رو ساخته بود! چقدر مورد انتقاد ایرانیان برای ضد ایرانی بودن این فیلم قرار میگرفت؟ خصوصا در صحنه پایانی فیلم! من به شخصه فیلم لاتاری رو ضد ایرانی تر از فیلم آرگو میدونم!!!

سوالی که در پایان باید از کاردان فیلم پرسید این هست که اگر شما به دنبال یافتن حقیقت هستید پس چرا از آن همه اتفاقات مهم در درون جامعه ایران سخن نمی‌گویید؟ آیا نسبت دادن معضلات اجتماعی به اتفاقات فرامرزی دردی از این مردم دوا می‌کند جز آنکه دوباره خونشان را به جوش بیاورد؟ یا اینکه باید برای حل مشکل بدون فکر و هیجانی تصمیم گرفت؟ فکر می‌کنم بهتر است در پایان به گوشه‌ای از ترانه‌ای از روزبه بمانی در آلبوم علیرضا عصار اشاره کنم: «تا زخم را گردن نمی‌گیریم، این حرف‌های کهنه پابرجاست، ما بیشتر دنبال توجیه‌ایم، این فرق ما با مردم دنیاست»


سایر مقالات:

نگاهی به فیلم خفگی

نکته هایی جالب از سریال سیمسون ها

۱۰ روش عالی برای پیدا کردن کار

درباره فیلم همه میدانند اصغر فرهادی

اصغر فرهادی کارگردان همه میدانند: حضور جعفر پناهی در کن حق وی است

 

محمدرضا هدایتی


4 comments

  • سمانه غلام پور

    ۱۳۹۷-۰۱-۰۵ از ۰۰:۴۲

    نقد خیلی خوبی داشتید و خیلی خوشم اومد که صریحا به نکته سفارت اشاره کردید؛ واقعا حق باشماست
    کاری که که فیلم لاتاری کرد این بود که روی احساسات مخاطب کار بکنه. مخاطب این فیلم رو تماشاکنه می بینه و از وحشی گری طرف که رفته تو کشور خارجی بقیه رو کشته خوششون میاد و دست می زنن ولی خبر ندارن این جور فیلمها چه قدر برای آبروی ما ایرانی ها تو دنیا خطرناکه.

    پاسخ

  • محسن

    ۱۳۹۷-۰۱-۰۵ از ۱۳:۳۲

    این نقد فیلم لاتاری نبود ..بیشتر فکر کنم تسویه حساب شخصی با کارگردان فیلم بود!

    پاسخ

  • حسین

    ۱۳۹۷-۰۱-۲۴ از ۰۰:۱۹

    شما همه چی رو گفتی الا اینکه انتقام شخصی تبدیل به یک وظیفه شده برای اون آدم.
    سوای اون در چند سکانس میرن دنبال اینکه از نظر قانونی دنبال کنند!!!! اما چون راهی نداره یا طرف فرار کرده خودشون مجبور میشن برن.پس ترویج تروریست نیست.اول پیگیری از نظر قانونی و با فکر. بعد هم انتقام شخصی گونه از شخصی با قدرت که رنگ و بوی ناموس پرستی و حذر میگیره.
    خیلی مغرضانه نوشتید.امیدوارم نظرم تایید بشه

    پاسخ

    • محمدرضا هدایتی

      ۱۳۹۷-۰۱-۲۶ از ۲۲:۴۲

      من بیشتر مشکل ام در صحنه آخر فیلم هست.. جایی که داره تصویر ایران در خبر ها پخش میشه… دقیقا مشابه تصاویری که گاها در اخبار برای یک تروریست نشان داده می‌شود…. این افتخار نیست برای ایران…. ضمن اینکه قرار نیست هرکی قانون حمایت اش نکرد بره دنبال اینکه خودش حق خودش رو بگیره… این‌طوری که سنگ رو سنگ بند نمیشه. ضمن اینکه خب در این فیلم مقصر اصلی پدر دختر و خود دختر بودن به نظر من… چون وجهه عرب شناخته شده هست برای ما…. پس چرا یک پدر باید دخترش را بفرسته؟

      پاسخ

پاسخ دادن

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های علامت گذاری شده با * را باید تکمیل نمایید.



 

۱۳۹۵. تمامی حقوق برای وبسایت vinok (وینوک) محفوظ است.

عضویت در خبرنامه وینوک

در خبرنامه وینوک عضو شوید و آخرین مطالب وینوک را در ایمیل خود بخوانید